محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

572

خلد برين ( فارسى )

خود را بيرونيان ( ؟ ) گرفتند به زخم تير و تفنگ كه از در و پنجرهء آن خانه به ايشان رسيد دست از جنگ كشيده از پاى درآمدند و غازيان قزلباش با تيغهاى آخته بر سر اجساد ايشان تاخته عادلگراى خان را با رفقا پاره پاره كرده از آن خانه بيرون آورده به صحرا انداختند . بعد از وقوع اين واقعهء بو العجب امراء پاى از حد ادب فرانهاده در كسر اعتبار مهد عليا مىكوشيدند تا كار به جائى رسيد كه به اغواى محمد خان تركمان كه از حكومت كاشان به اشارهء مهد عليا معزول شده بود به دفع و رفع آن عليا جناب جازم گرديدند چنانچه شرح آن بعد از گزارش وقايع خراسان از مساعدت وقت مأمول است . گفتار در ذكر بدايع وقايع خراسان و آغاز اهتزاز ازاهير بستان سراى دولت خاقان گيتى ستان فردوس مكان چون مشيت بىعلت فروزندهء چراغ دولت سلاطين گردون منزلت به برافراختن شمع جلال و برافراختن شادروان اجلال بلند اقبالى تعلق گيرد ، چراغ پايدارى آن نور پرورد الهى به صرصر تندباد حوادث انطفا نپذيرد ، و اگر جهان را باد گيرد چراغ مشعل نميرد . از اينجاست كه چون [ 123 ] اسماعيل ميرزا كمر كين برادران و برادر - زادگان و بنى اعمام را به اهتمام تمام بر ميان بسته به قطع رشتهء حيات بسيارى از ايشان پرداخت و راه خيالش به قطع نهال آن چمن - آراى گلستان جاه و جلال افتاد به پاسدارى حفظ حافظ حقيقى كارى نساخت و آن انديشهء خطا و فكر ناصواب به روى مبارك نيامده ريشهء عمر دولت خود را از بيخ برانداخت . تبيين اين مقال و تفصيل اين اجمال آن كه چون عليقلى خان نوادهء دورميش خان چنانچه ايمائى به آن شد منظور نظر تربيت و التفات اسماعيل ميرزا و امير الامراى خراسان و بيگلر بيگى هرات و